ديدار با شب

دیدار با شب

ديدار با شب

می خواهم با شب حرف بزنم

با چشم های ميشی ام و دستهای تنهايم

انگار ظالم است شب

که ديوار را يارای همسايگی با او نيست

و مهربانی من در پيله تنهايی ام

                                    آواز صبح می خواند

چشمهايم را به باد می سپارم

                            تا در ميان اندوهم لانه بسازد

۰

۰

به چشم هايم گفتم

آنجا سياهی است

نگاه کن

پیچکهای مهربانی می میرند

به چشمهایم گفتم

     نیلوفر قرمز شده است

و دیگر آبی نیست

                  آسمان هم آبی نیست

و پیچکها در تنهایی دستانم می میرند

اینجا همه چیز تاریک است و احساس افسرده ی من

که صبح را نخواهد دید

و هیچکس دستی بر دیوار شکسته اش نمی کشد

اینجا تاریک است

ای پاکترین عصاره ی من

ای مهربان دوست

به مهمانی شمع بیا

و برایم روشنایی آر    که تاریک شده ام

و باز به دیدار شب می روم و تنهایی از نو سرود می خواند

انگار فریادم صدا ندارد

و ظالم است شب

باد نمی آید

راهها خوابند

-------------------------------

پروين . ع - گزيده ای از شعر ديدار با شب

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلبانگ سحر

سلام...آسمان ديگر آبي نيست... شعر بسيار عميقي بود...

حاج علي

ولادت با سعادت یگانه دخت نبی مکرم اسلام حضرت زهرای مرضیه . ام الحسنین (علیهم السلام) ، ولادت فرخنده حضرت امام خمینی (ره) ، روز زن و روز مادر بر شما مبارک باد

سلام، شعر زيبائي بود، البته شب هم براي خودش اسراي داره، بايد با شب دوست شد.

سعيده جون

باز هم مثل هميشه بايد چند بار شعرهايت را بخوانم. ... بسيار بسيار زيباست. ... تبريک تبريک ....

علی شــــــــــــــــــــــــــايق

سلام // خواهر گرامی ممنون که منت می ذارين و به وبلاگ من مياين البته اين پست شما مثل شعرهای خودتون کامل نبود البته ببخشينا من اصلا با شعر نو حال نمی کنم ولی شعرهای خودتون قشنگ تره اميدوارم که بازم شعر بنويسين // پشت پيچکهای چشمم راز بود ... در وجود تو همه اعجاز بود // اين همه دردی که گفتم از دلم ... لحظه ای با درد تو همراز بود // اميدوارم قبول کنين اين دوبيت رو // نمی دونم شايد اين همه مدت نبودن من يه کم بی معرفتی باشه ولی ببخشين چون خيلی درگير بودم حتی نتونستم به روز کنم ولی اومدم بگم که خاک قدوم شما رو به چشمام ماليدم تا ديگه کور نشم // يا حق امام حسن مجتبی عليه السلام پشتيانتون

مهران

سلام....با تمام دل ....شادترينهارو برات آرزو دارم...........به روزم...

نيمای دورازديار

باز هم سلام به غريب هميشه مهربون فکر ميکردم بايد تا حالا آپ کرده باشی، اما ديدم هنوز همون شعر قبليت رو صفحه هست. دوباره خوندمش و دوباره از خوندنش لذت بردم . اين بود که حيفم اومد نگم.... موفق باشي

سعیده جون

سلام مهربون. منتظر نوشته های جدید و مهربونت هستم.

احمد

و در اين تنهايي سايه ناروني تا ابديت جاري است به سراغ من اگرمي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

بهناز

خانوم عباسی واقعا افرين به اين همه ذوق و سليقه.من به داشتن چنين معلمی افتخار می کنم.اميدوارم در راه اهدافتان موفق و سر بلند باشيد.(دانش اموز شيطون شما بهناز.دوم تجربی)