امروز را به خاطر بسپار....

امروز را به خاطر بسپار

امروز را که وقت دیدار رقم خورده است

و تو از آنسوی دیوار دوستی

 صدایم می کنی

صدایی همرنگ تنهایی و دوری و.....

نمی آیی.....

نمی آیی و تصویر انتظارم را قاب می گیری

و.....

 به دیوار هدیه می کنی

 آری...

امروز را به خاطر بسپار

که من

سلام کردم

دوستی را         عشق را           و تو را

در حصار تنهایی

و سهم مهربانی ام را با تو تقسیم کردم

سهمی که با اشگهایم معطر شده است

و به خاطر بسپار

عشق ترک خورده ام را

در دستانت....

آنگاه در امواج تنهایی ام به آرامی غرق میشود

ای دوست

 گامهای تو دیگر ناجی نیستند

و لحظه های بی تابی را شماره نمی کنند

و وسعت مهربانی را نمی فهمند

میدانم

از یاد خواهی برد

 پلی را که بر دیوار  عشق ساخته شد 

وحائلی که مرا به تو میرساند و تو را به من

و لحظه لحظه بی قراری را

اما امروز را به خاطر بسپار

تا ار یادت نروم

ای آنکه زود آمدی و زود میروی.....

                                         پروین ـ ع

/ 5 نظر / 8 بازدید
محبت و زيبايی

سلام دوست نازنينم! خيلی زيبا بود شعرهای شما به دلم مينشيند دلتان شاد!

الهه

سلام عالی بود. خيلی عالی بود..هميشه دلنشين بوديد.

گلبانگ سحر

وسلام بر تمامی خوبی ها که ذهنم از شمارش آن ناتوان است

بهناز

روز به خورشيد مي نازد . شب به ماه . ما به داشتن دوستي مثل شما